عبد المحمد آيتى

9

تحرير تاريخ وصاف ( فارسى )

[ مقدمه ] بسم اللّه الرحمان الرحيم [ 2 ] حمد و ستايشى كه انوار اخلاصش آفاق و انفس را چون فاتحهء صبح صادق متلالى سازد و شكر و سپاسى كه در موقع شايستگى ، خلعت لئن شكرتم لازيدنّكم در جيد وجود جان اندازد ، جناب قدس مالك الملك به حق ، واجب الوجود مطلق را كه جوهر بسيط معلول اول را از خزانه خانهء كنت كنزا مخفيّا فاحببت ان اعرف برون آورد [ 3 ] و توأم اين حمد بىقياس و تالى اين سپاس بىمنتها على المصطفى الوضّاح وجها محمد * عليه كتاب الحق بالحق نازل [ 4 ] اما بعد . ذات بىهمال صاحب سعيد علاء الدّين عطاملك بن الصاحب المغفور بهاء الدّين محمد بن محمد الجوينى صاحبديوان ، با وجود كمال دولت و ايالت و اشتغال به امور ملك و ملت گاهگاه گوش و گردن عروس سخن را به گوهرهاى نظم و نثر زيور مىداد تا آنگاه كه « تاريخ جهانگشاى » جوينى ، بل جام جهان‌نماى معانى را در رشته ضبط آورد ، مشتمل بر ذكر احوال دولت مغول و ديگر سلاطين و ملوك اطراف و در نوبت خانيت ايشان ، از مبادى خروج پادشاه جهانگشاى چنگيز خان ، تا زمان فتح بلاد اهل الحاد [ اسماعيليان ] كه با لشكركشى هولاكو خان ميسر شد . [ 5 ] ، پس در عهد دولت پادشاه اسلام خان خانان جهان غازان محمود سلطان خلّد الله سلطانه [ 6 ] در ضمير كمتر بندهء دولتخواه عبد اللّه بن فضل الله چنان آمد كه بر آن تاريخ ذيلى نويسد كه حوادث تا اين روزها ، يعنى اواخر شعبان سال 699 را تا باقى عمر من در برگيرد ، تا اين سلسله گسسته نشود . آنگاه پس از ترديد بسيار قدم اقدام پيش نهادم [ 10 ] و كتاب را « تجزية الامصار و تزجية الاعصار » موسوم گردانيدم . در همين مجلس و به همين كلك بر همين كاغذ بىرنگ نقش حكايات چنين ارتسام يافت :